![]() |
![]() |
|
| من و ضمیرهایم |
|
...........
.. ................ .
دوباره بعد از مدت ها قرار است يکديگر را ملاقات کنيم، ديداري چند ساعته. تمام راه هايي که ميتوانستم نشان دهم عاشقش هستم را رفتم، تمام کارهايي که ممکن بود او را جذب خود کنم انجام دادم....اما واقعيت چيز ديگري بود....دخترک دوست داشت عاشق مردان جالبتري شود...
. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 15:19 توسط HooMaN |
|
|
.........
..... .............. .
سلام سلام اومم شما فراموشي داريد ؟ بله داريم، چه مقدار لازم داريد ؟ به اندازه اي كه بشه يه نفر رو فراموش كرد، به نظرتون دو بطري كافيه ؟ من خودم همين چند روز پيش استفاده كردم، ميتونم بگم كه يك بطري كافيه اااا يعني شما هم ؟ اوو بله من هم پس همون يك بطري لطفا باشه حتما، راستي خانم دوست داريد يه قهوه بخوريم ؟ اوه، فكر خوبيه پس بي خيال فراموشي، بريم قهوه بخوريم . . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 14:15 توسط HooMaN |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم فروردین 1391ساعت 23:32 توسط HooMaN |
|
|
.......... ... ................... .
"تقدیم به تو کاتیوشا چرا که هرگز این نوشته را نخواهی خواند"
در دور دست ها چهره ای گنگ می بینم.....مرا به سوی خود می خواند... سیگاری دیگر... دست بر سر می گذارم....این سر گیجه لعنتی چه لذت بخش است....می توانم حتی اگر بخواهم هم پرواز کنم... صدای هایی از دور مرا می خواند... سرم سنگین شده است، بی آنکه بخواهم به چپ و راست متمایل می شوم... این است قدرت نوش دارو برای از بین بردن آتشی که میسوزاند مرا در این سرما... ای کاش شب گذشته هیچ گاه رنگ صبح به خود نمی گرفت....شبی که هوس ها رنگ واقعیت به خود گرفته بودند... چهره ای گنگ در دور دست ها.....مرا به سوی خود می خواند... سیگاری دیگر... تامل کنید ببینم کجا هستم، در این برهوت که جز خاک هیچ چیز دیگری نیست... به گمانم می شود فریاد زد... غرق در دود و نوش دارو.... فریاد می زنم... آه... این منم ندای هزارن ضمیر گمشده... چهره ای گنگ مرا به سوی خود می خواند... سیگاری دیگر... اینجا دنیای من است.... دنیای دود و نوش دارو... صدایی زمزمه واری داستان مرگ خورشید را زمزمه می کند....زمین مرده است... کیست که این گونه شوق مرا ازرده کرده است... چهره گنگ به وضوح نزدیک تر می شود... به گمانم چهره اش را می شناسم.... از ترس به خود می لرزم... کاتیوشا... آری اوست... می خواهد بی گمان مرا به زیر آب بکشاند... بی گمان مرا به زیر آب می کشاند... لحظه ای بعد، غرق شده ام... خودم را در میان هزاران دنیا گم شده پیدا میکنم... در هزار تویی گیر افتاده ام که هیچ سوی آن آزادی نیست... و بی باکانه در جست و جوی خویش ندای آزادی می دهم... اما چه مهم است....پاک یا نا پاک...اینجا دنیای دیگریست... دیگر جلوتر نرفتم... که اگر می رفتم همه چیز پایان می یافت... چرا که حقیقت تنها در چند قدمی من بود... می توانستم تو را هم پشت سر بگذارم....کاتیوشا... اما ترسیدم... هنوز میل به شناختت داشتم، میل آمیخته شدن با تو... میل به شناخت لذت هایی که هنوز در من جاری نشده است... مگر چند بار در زندگی با دختری همچون تو می توان آشنا شد ؟ و تنها اندکی تامل مرا در دنیای دیگری غرق می کند، دنیایی که عشق یک بیماری بدخیم روحی بود... آری کاتیوشا، این دنیای زمینی از آن توست... که همه چیز پیوسته به سمت تو کشیده می شود... و من که آلوده دنیای زمینی بودم.... می توانستم هزاران دنیا را برای تو ویران کنم.... بی انکه بدانم چرا !!! اگر شعری زیبا می دیدم، می خواستم آن را برای تو بسرایم... اگر لباس زیبایی میدیدم، تنها تو را لایق داشتن آن میدیدم... اما دیگر دیر شده بود، هر نوشته ای با تو آغاز می شد و هر داستانی با تو پایان می گرفت... چه مهم بود در دنیایی که تنها تو بودی.....و تنها تو... و دنیاهایی که برایت بی وقفه نابود می شد... روز ها،هفته ها و سال ها گذشت... به خود که آمدم، دیدم از دنیای خودم جز یک هیچ بزرگ چیز دیگری باقی نمانده است... و تو از یاد برده بودی، تمام بودن هستی خویش را... و من ویرانه ی شهری بودم که روزی آرزوی اوج گرفتن در کنار تو را داشت... و بعد از آن... سیگار با مشروب با طعم هم آغوشی یعنی فراموشی فراموشی فراموشی بعد از تو الکل خورد من را مست خوابیدم بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم با هر که میشد هر چه میشد امتحان کردم تنهایی در جنگ در تنهای تنهایی با گریه و صابون و خون و تو خود ارضایی دل خسته از گنجشک ها و حوض نقاشی رنگ سفیدت رو به روی بوم میپاشی لیوان بعدی قرص های حل شده در سم باور بکن از هیچی دیگر نمیترسم پشت سیاهی های دنیامان سیاهی بود معشوقه ام بودی ، هستی ، نخواهی بود بعد از تو الکل خورد من را مست خوابیدم بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم با هر که میشد هر چه میشد امتحان کردم
***
در دنیای دیگری غرق می شوم... آری... باز هم تو کاتیوشا... تا ابد.... چشمانت آینه روحت هستند... و این داستان تناسخ باز مانده ایست که هنوز کامل نشده است...
***
عادت داشتم وقتی بچه بودم از لای در اصلاح کردن صورت پدر بزرگم را ببینم... صورتم را غرق در کف ریش تراشی می کنم.....آرام و با دقت تیغ را بر روی صورتم می لغزانم... همیشه از سمت راست صورتم شروع میکنم، درست از کنار خط ریش... به چانه که می رسم وسواس بیشتری به خرج می دهم... بی آنکه بخواهم... بی آنکه بدانم... کلمات در زبانم جاری می شود... کاتیوشا... دستانم می للرزد... لحظه ای دیگر خون از صورتم جاری می شود... اهمیتی نمی دهم...هنوز زیر گردنم مانده است... بی آنکه بدانم درونم پر از خشم می شود... و باری دیگر خطی قرمز بر زیر گردنم جاری می شود... هنوز مانده است.....هر چه نباشد ما مردان سینه تراشیم... اول سینه ها و بعد شکم... در انعکاس آینه، نمونه کاملی از یک مرد سینه تراش ایستاده است... به زیر دوش آب که می روم چند جایی از بدنم به خاطر زخمی شدن می سوزد... چشمانم را می بندم، آب گرم را بیشتر می کنم... دیروز با دخترکی آشنا شدم، نمی دانم چرا چشمانش این چنین برایم آشنا بود....با اینکه بار اول بود که او را میدیدم نمی دانم چرا احساس کردم که هزاران سال است او را می شناسم... بعد از دیدن او انگار دردی احاطه ام کرده است که مرا برای لحظه ای به حال خود نمی گذارد... و این داستان تناسخ بازمانده تا ابد ادامه دارد.... .......... ...... .......... .
پی نوشت : خط های خاکستری متن شعر "بعد از تو" یکی از ترک های البوم جدید شاهین نجفی میباشد....می توانید برای دیدن متن کامل و دانلود این یک ترک به ادامه مطلب رجوع کنید. پی نوشت 2 : بدترین چیز در این دنیا در این ژانر گدایی عشق است... ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 17:55 توسط HooMaN |
|
|
...........
.... .................. . چه مهم است معنا.... چه مهم است ان چه که باید باشد اما نیست.... فرقی نمی کند چه زمانی باشد... اینجا دنیای دیگریست... دنیای کاتیوشا... به گمانم دیگر زمانی برای آزمون و خطا هم وجود ندارد..... یا حقیقت را خواهم فهمید و یا عاقبت باری دیگر خواهم مرد..... ...
و تنها افق خاکستری مرا از دنیایی نجات می دهد که در آن هیچ چیز جز هیچ چیز نیست... برای دانلود این موزیک بر روی کلمه افق خاکستری در پایین کلیک کنید... .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 5:36 توسط HooMaN |
|
|
..........
.... ................. . آهای ای تمام کسانی که این وبلاگ را می خوانید این هم شماره من برای شما دوستان عزیز لطفا شماره من را پخش نکنید زیرا که مهم است آری این است شماره کفش من 42 یا شایدم 43 نمیدونم : ) . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 2:18 توسط HooMaN |
|
|
...................
.......... ............................. .
ای کاش دنیایم کوچک بود به اندازه تنها خواستن یک نخ سیگار ای کاش که این ای کاش هایم رنگ هوس به خود نمی گرفت
و صدایی می گوید : اون احمق تینیجر داره دوران سخت نوجونی رو میگذرونه....بعدش هم با صدای بلند قاه قاه می خنده و ادامه میده : ولش کنید بزارید تو حال خودش باشه.....خوب میشه....مثل بقیه چیزها این هم یه دوره ای داره.... تموم میشه... . والا.... .
. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 2:12 توسط HooMaN |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زمان حکومت منطق درونم به سر رسید و قرار شد که رهبری جدید بر گزینند... زمانی جدید برای حکومت آزاد....
مطالب وبلاگ دو قسمت شده اوایل از پینک فلوید بود الان از من و ضمیر هایم.... . |
| قسمت های وبلاگ |
|
شل سیلور استاین فلسفه کوفتیه من از نگاهی ساده |
|
RSS
|
| Afternoon Melodies |